الف- نگاه گذرا به زندگي سيدجمال
الدين
بدون شك سيدجمال الدين حسيني مصلح
و بيدارگرجامعه شرقي و اسلامي، شخصيتي است كه افكار و انديشه هاي او فراخناي
جغرافياي جهان اسلام را تحت پوشش قرار داده است، از اين روي، محدود كردن افكار و
انديشه هاي اصلاح گرانه او در گستره يك كشور، جفاي بزرگ و نابخشودني به او خواهد
بود. قطعا سيد هيچ گاه انديشه و احساساتش را دريك كشور و قوم خاصي محدود نكرد، رنج
و احساس او كليتي به نام گستره ي جغرافيايي اسلام و مسلمانان بود.
اما
از آنجاي كه اين متفكربزرگ، متعلق به كشور افغانستان بوده يكي از بزرگترين
افتخارات آن مرز و بوم به حساب مي آيد، مدارك بي شمار و خدشه ناپذيري در اين راستا
وجود دارد، مدعاي ما را به خوبي اثبات مي كند؛ از اين جهت، جا دارد كه به عنوان يك
افتخار بزرگ ملي و با تكيه با اين نوع نگاه و خالي از تعصب، گذارش كوتاهي از زندگي
سيد جمال الدين ارائه كنيم. هر چند عدة قابل توجهي از محققان ايراني در دوران
متأخر تلاش مجدانه ي شان را مبذول داشته اند كه سيد جمال الدين را به عنوان
دانشمند ايراني كه زادگاهش در همدان بوده، معرفي نمايند، اما قرائن و شواهد و
اسناد معتبر و قابل توجه، ادعاي ايراني بودن سيد جمال الدين را رد مي كند.
در
باره هويت سيد جمال الدين، دو دسته اسناد متناقض وجود دارد كه همديگر را نفي مي
كند؛ زيرا از نظر محققان ايراني سيد جمال الدين در اسدآباد همدان به دنيا آمده و
در ايام جواني زندگي طلبگي را آغاز كرده و در نجف درس خوانده و شاگردي شيخ انصاري
را نموده و به دستور شيخ انصاري براي ارشاد و بيداري مسلمانان به هند سفركرده و
گذري هم به افغانستان داشته است و درمصر و ديگر بلاد اسلامي از اتحاد ويك پارچگي
مسلمانان دم زده و از آنجا كه هويت ايراني در راستاي اهدافش خلل وارد مي كرده خود
را افغاني معرفي كرده است[1].
بنا
بر مدارك محققان و مورخان افغانستاني سید
جمال الدین افغانی در 1217 خورشیدی برابر با 1254 قمری ، نوامبر 1838 میلادی درشیر
گر از توابع كنر كه واژه پشتو است و معادل فارسي آن ( اسد آباد) مي شود، به دنیا
آمده. در شش سالگی 1223 خورشیدی 1844 میلادی با پدرش به کابل آمد و در 17 سالگی
(1234-1855) نخستین سفرش را به هند آغاز کرد. در 1857 به سفر حج به مکه رفت و در
1858 به تهران سفر نمود و در این وقت 20 سال داشت . در همین سال به کابل برگشت ودر
سال 1862 حین محاصره هرات با دوست محمد خان همراه بود ودر 1863 در اعلان پادشاهی شیرعلی
خان در هرات حضور داشت بار دیگر به تهران رفت وهمچنان سفر های او ادامه یافت که در
نمودار نشان داده است[2]
.
نگاهي
به اسناد و مدارك ايراني
در اسناد و مداركي كه براي ايراني بودن سيد
جمال الدين ارايه گرديده است، مهمترين سند دراين زمينه، نوشته ميرزا لطف الله خان
در كتاب «شرح حال و آثار سيدجمال الدين اسدآبادي» است، او خود را خواهر زاده سيد
جمال الدين معرفي كرده و اسناد و مداركي را ارايه داده است كه سيد جمال الدين از
اسد آباد همدان است. دومين سند معتبري كه بر ايراني بودن سيد ارايه گرديده است گذر
نامه اي ايراني وي است كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار و به دستور وي صادر شده است[3]،
غير از اين دو منبع؛ هرتحقيقي ديگري كه در ارتباط با هويت ملي سيد صورت گرفته،
مانند: تحقيقي كه استاد سيد محمد محيط طباطبائي، سيد هادي خسرو شاهي و امثال آنان
انجام داده اند، برگرفته شده و استناد شده به همين دو مدرك مي باشند. حال پرسش
بنيادين اين است كه آيا با اين دومدرك، مي توان هويت ايراني بودن سيد جمال را
اثبات كرد؟
جواب
منفي است؛ زيرا در باره پارسپورت ايراني سيد بايد ياد آور شويم كه پاسپورت به
دستور ناصرالدين شاه قاجار صادر شده است، چون در عرصه ديپلماتيك اين موضوع يك امر
پذيرفته شده كه گاهي ضرورت ايجاب مي كند، به دستور شاه يا رئيس جمهور، براي كساني
كه تبعه كشور ديگري است، پاسپورت صادر گردد. چنانكه به دستور حامد كرزي رئيس
جمهوري اسلامي افغانستان، براي اخضر ابراهيمي نماينده قبلي سازمان ملل متحد در
امور افغانستان، پاسپورت افغاني اعطا شد. در مورد پاسپورت سيد نيز قضيه همينگونه
بودهع است.
اما
در مورد ادعا هاي ميرزا لطف الله خان، آنگونه كه استاد عبدالحي حبيبي مي گويد، ديدگاه
استاد محمد قزويني كفايت مي كند كه مي گويد:( اين دعاها فرضيات في الواقع باور
نكردني است كه يكي از اهالي اسد آباد، خود را خواهر زاده او معرفي كرده و چند سال
قبل رساله را در اين خصوص منتشر ساخته است[4].
اسناد و مدارك افغاني
اما محققان افغاني دلايلي را كه براي اثبات
افغاني بودن سيد جمال الدين ارايه داده اند، متعدد است، نخستين دليل، ادعاي خود
سيد جمال الدين برافغاني بودنش است، او در نوشته ها و آثارش خود را افغاني معرفي
كرده در عروة الوثقي خودش نوشته است:( الافغان و هي اول ارض مس جسمي ترابها). همچنين در پایان رساله اش « مرآه العارفین فی
ملتمس زین العابدین » که به قلم خود نگاشته است مي گويد:
« کتبه عبدالله جمال الدین الافغانی الکابلی،
فی بلده قندهار فی یوم الاحد 2شهرذی الحجه الحرام سنه.[5]1283)
یعنی
بنده خدا جمال الدین کابلی افغانی آنرا درشهر قندهار، در روز یکشنبه دوم ماه
ذوالحجه الحرام سال 1283 قمری نگاشته است.
محمد عماره زندگي سيد جمال الدين را از قول خودش در خاطراتش اينگونه نقل
نموده است:
(و اي نفع لمن يذكر أنني ولدت سنة 1252ه، و
عمرت اكثر من نصف عصر اني اخطرت لترك بلادي الافغان مضطربة بها الاهواء و الاغراض،
و اكرهت علي مبارحة الهند، و اجبرت علي الابتعاد عن مصر.. . .[6]).
غير از ايران در ديگر كشورهاي جهان بويژه در
تركيه، كشورهاي عربي و شبه قاره هند اورا به عنوان افغاني مي شناسند. مدرسي
چهاردهي، ابراهيم صفايي، شيخ عباس قمي، سيدمحمد علي آستانه و ديگر ايرانيان، نيز
او را فرزند سيد صفدر حسيني، از خانواده هاي بزرگ افغانستان دانسته اند.
شيخ
محمد عبده شاگرد و همكار سيد، در زندگي نامه سيد نوشته است كه سيد جمال الدين در
قريه اسدآباد از قراي كنر در سال 1254 هجري قدم به دنيا نهاد.
اديب
اسحق شاگرد سيد، سيد محمد رشيد رضا صاحب تفسيرالمنار، محمدپاشا مخزومي دوست و پيرو
سيد[7]،
عبدالقادر مغربي، جرجي زيدان نويسنده مصري، محمد فريد وجدي در دايره المعارف،
علامه حيدربامات در كتاب مجالي الاسلام، سيد حسين شيرازي، احمد امين مصري،
عبدالرحمن رافعي در كتاب عصر اسماعيل، دكتر عثمان امين، سيد جمال الدين افغاني را
از اسدآباد كنر دانسته اند. هم چنين ابراهيم مصطفي الوكيلي در كتاب مفاخر الاجيال
مي نويسد: سيدجمال الدين در قريه اسدآباد يكي از قريه هاي كنر به سال 1254 متولد
گرديد. در كتاب مقام جمال الدين افغاني، تدوين سيد مبارز الدين رفعت، چاپ دكن هند،
هجده مقاله از اقبال، ابوالكلام آزاد، ضياءالدين برني، سليم كاهندري وغيره چاپ شده
كه مسقط الراس سيد را افغانستان تاييد كرده اند. و نيزاستوارد لوتروب امريكايي با
ذكر دلايل، سيد را از اسعدآباد كنر و مليت او را افغان ثابت كرده است[8].
گواهي ديگر، زندگي نامه ای است خود سيد، در
صدر یکی از تألیفاتش نگاشته و در آن خود را از سادات کنر دانسته است. این زیست
نامه به زبان عربی در مجله الهلال مصر چاپ شده و شخصی به نام سلطان محمد آن را به
زبان فارسی ترجمه کرده و محمود طرزی آن را در سراج الاخبار به چاپ رسانیده است[9].
در كناراين گواهي ها ياد شده، ادبياتي است كه
سيد در نوشته هاي فارسي يا دري خود بكار برده نشان مي دهد او افغاني است. او كتاب (تتمه
البيان في التاريخ الافغان) را نوشت كه بيان وابستگي و شناخت عميق و دقيق او از افغانستان است و يك محقق غير افغان، چنين
چيزي بعيد به نظر مي رسد. و نيز در لابلاي نامه هايي كه سيد براي ايرانيان نوشته
برخي از واژه ها و اصطلاحات ناب افغاني بكار برده شده است كه در ايران نه در گذشته
و حال رواج دارد[10].
چنان كه اصف فكرت مي گويد:
(نیز
چون به دقت در کتاب تتمة البیان فی تاریخ الافغان بنگریم از دقتی که سید در مسائل
مردم شناسی و صحت تلفظ اصطلاحات محلی دارد در می یابیم که معلومات و نگاشته های او
بیشتر و دقیقتر از آن در حد یک نویسنده و محقق بیرونی باشد و این کتاب که بیش از یک
قرن از تألیف آن می گذرد و پس از آن کتب متعددی در همین موضوع تألیف شده است بخاطر
دقت سید در مسایل این کشور هنوز از اهمیت و تازگی خاصی برخوردار است[11].)
با
اين وجود، جامع ترين تحقيق، در باره هويت سيد جمال الدين اسد آبادي، تحقيقي است كه
توسط محقق ارجمند كشورما، استاد عبدالحي حبيبي، تحت عنوان: « نسب و زادگاه سید
جمال الدین الافغانی » که درسال 1355ش در کابل به چاپ رسیده است و او با تحقيقاتي
كه انجام داده است تلاش كرده تا ميان دو اسناد هويتي سيد جمال الدين كه از طرف
ايرانيان و افغانها ارايه گرديده جمع كند او به اين نتيجه رسيده است كه سيد جمال
در افغانستان متولد شده، سيد علي، جد سيد جمال، كه در كنر مدفون است و سيد صفدر
پدر سيد جمال از قبل با سادات مقيم همدان رابطه داشته است و همين رابطه باعث شده
كه آنان از افغانستان مهاجرت نموده و مدتي در همدان ساكن شوند[12].
حبیبی رقابت و اختلافات میان سید صفدر، پدر
سید جمال الدین و بنی اعمامش پسران سید نظیف را ياد آوري نموده می گوید:
«
پسران سید نظیف برآنان غالب آمده و سید صفدر از بطن وادی کنر و « پشد» به روستا
های کنار آخرین جنوب وادی کنر سفلی ، جاییکه شیر گر( یعنی اسد آباد) نام دارد ، پس
نشسته بود...و در آنجا سيد صفدر قلعه یی به نام خود « صفدری » بنا نهاد که تا
کنون هم شیر گر و صفدری به فاصله 50 کیلومتر از جلال آباد به همین نامها کاین اند
و همین قریه در شیر گر، مولد سید جمال الدین در سال 1254ق 1838م بود. سید علی پدر
سید صفدر به سبب اقامت در همدان به همدانی شهرت داشت ودر «دونهی پشد» کنر مدفون
است که به نام زیارت شاه همدان مشهور است. سید محمود پاچا از بنی اعمام سید صفدر
که داماد وزیر اکبر خان بود، حکمران مطلق کنر شد. سید صفدر رقیب او با فرزند و
دودمانش در حدود سال 1844 به کابل آورده شد که سید جمال عمری بیش از 6 و 7 سالگی
نداشت. سید صفدر برای نجات از دسایس درباری به نیت حج با اولاد و آل خود از راه
قندهار و هرات به زیارت امام هشتم و مشهد شتافت و از آنجا در اسد آباد همدان با
خانوادهء قاضی میرشرف الدین حسینی خویشی و سکونت و قرابت کرد، زیرا پدرش سید علی
با همدانیان سابقه آشنایی داشت[13].
به اعتقاد
حبيبي، شيرگرمنطقه وسيعي را شامل ميشده است كه امروزه به سه بخش : شيرگر، شيرگر
عبدالجلال و شير گرگل محمد، تقسيم شده است. شيرگر(اسد آباد) زادگاه سيد جمال
الدين، از توابع كنر به حساب مي آمده است[14].
استاد حبیبی میگوید : شیرگر، زادگاه سید جمال الدین است، ولی سید چون به شاگردان
عربی و ترکی و یا غربیان یا ایرانیان می گفت که مولد من اسد آباد کنر افغانستان
است ، مرادش همین شیر گر است که دری زبانان این جای را اسد آباد گفته اند و اکنون
فقط نام پشتوی آن باقی مانده است.زیرا در تمام این نواحی کنر و کامه، مردم به
زبان پشتو تکلم می نمایند و اسد آباد فقط ترجمه شیر گر پشتو است[15].
باتوجه به اين اسناد و مدارك قابل اعتماد،
تحليلي كه صاحب اعيان شيعه در باره علت معروفيت سيد جمال الدين به افغاني بودن ارائه
نموده سست بوده و از پشتوانه پژوهشي بهره
مند نيست و نيزساير محققان همفكر ايشان، كه اينگونه انديشيده اند و امروزه هم آنگونه
مي انديشند، غير قابل پذيرش خواهد بود.
همانگونه كه ملاحظه گرديد، اين دو دسته
اسناد و مداركي است كه در راستاي هويت ملي سيد جمال الدين اسد آبادي از سوي محققان
ايراني و افغانستاني ارائه گرديده است. پرسشي كه در اين جا قابل طرح است اين است
كه با اين دو دسته اسناد متناقض چه بايد كرد؟ آيا راهي وجود دارد كه بين اين مدارك
و اسناد جمع نموده و مسير تناقض آن را مسدود سازيم يا خير؟
در
پاسخ بايد بگوئيم كه جواب مثبت است، و بهترين راهكاري كه براي توافق و همگرائي اين
مدارك وجود دارد، راهي است جناب استاد عبدالحي حبيبي پيموده است و آن اينكه: با
توجه با روابط و مسافرت هايي كه از دير باز ميان ايران و افغانستان در جريان بوده،
اين امكان وجود دارد. بخصوص رشد و توسعه فرهنگي، علمي، اقتصادي ايران و عقب ماندن
افغانستان سبب شده بود كه خانواده هاي زيادي به ايران بيايند و با ايرانيان وصلت
گزينند و دراين سرزمين مسكن گزينند و به مرور زمان تغييرات مذهبي نيز دراين نوع
مهاجرت ها رخ داده است. بنا براين سيد جمال الدين هويت افغاني داشته و در
افغانستان به دنيا آمده اما با سادات همدان پيوند و قرابت خويشي بر قرار نوده است.
هرچند بررسي هويت ملي سيد جمال الدين اسد آبادي از بعد تاريخي اهميت دارد، اما
حقيقت اين است كه حساسيت به اين مسائل درد امروز جهان اسلام را درمان خواهد كرد؛
زيرا سيد جمال الدين طلايه دار بيداري
اسلامي است، هر ملت و مردمي كه ادامه دهنده راه سيد جمال الدين بود، سيد به آن ملت
و مردم تعلق خواهد داشت. وطن سيد جمال الدين به ايران و افغانستان و مصر و تركيه و
. . . محدود نمي شود، بلكه وطن وي جغرافياي جهان اسلام است كه شعاع انديشه هاي
بيدار گرانه اش در آن پرتو افكنده است. بهترين حرف در اين زمينه بيان استاد سيد هادي خسرو شاهي است
كه در مقدمه عروة الوثقي، آمده است:
«
فالسيد الحسيني، لم يكن ايرانيا و لا افغانيا و لا مصريا و لا عراقيا و لا . . .
ولا . . . بل كان عالما مجاهدا، اسد آباديا كابوليا اسلامبوليا- كما جاء في
توقيعاته المتعددة- لانه وقف ضد الطغاة في كل مكان، و طالب باقامة الحكم الاسلامي
والوحدة الاسلامية ، و دعا لنصرة المسلمين
في افغنستان، و الهند، و مصر والسودان و تركيا و ايران . . .[16]»
سيدجمال
الدين افغاني و بيداري اسلامي
بدون ترديد سيد جمال الدين نقش مهمي در پيدايش
نهضتهاي اسلامي در دوره متأخر داشته و مي توان، بيداري اسلامي را نشأت گرفته از
تفكر و انديشه بيدارگرانة او كه ريشه در ادبيات و ديني و قرآني ما دارد، دانست،
نهضت بيدار گري و باز گشت به اسلام راستين كه از آفاق فكري اين رسالت مدار غريب بر
خواست و فروغ تابناكش همه جغرافيائي كشور هاي اسلامي را در نورديد. شخصيت ارجمندي
كه به گفته دكتر علي شريعتي:
(بنیانگذار
این روح جدیدی که در کالبد نیممرده مسلمین جهان دمیده است، سید جمال افغانی ـ کسی
که نخستین فریاد بیداری در شرق خواب رفته را برآورد ، و کسی که هنوز اندیشههای
مشکوک و دستهای آلوده ، حتی از سایهاش میترسند ، حتی هنوز خاطرهاش را بمباران
میکنند[17]).
اهدافي را كه سيد جمال الدين اسد آبادي در
بسترنهضت اصلاحي و بيدار گري و روشنگري خويش، تعقيب مي كرد با توجه به رويكرد
فرهنگي، سياسي و اجتماعيش كه جامعه اسلامي را تحت پوشش قرار مي داد، مي توانيم به
چند شاخص كلي ترسيم كنيم :
1-
تشكيل يك حكومت اسلامي مبتني
بر آموزه هاي قرآني كه بتواند همه مسلمانان را تحت پوشش قرار دهد و تعاليم اسلام
در آن به طور كامل به اجرا در آيد. چناكه مقام معظم رهبري در يك مصاحبه اش در باره
سيد جمال الدين اسد آبادي چنين مي گويد:
(سیدجمال کسی بود
که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش
و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد....او مطرح کننده، به
وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمیشود
دست کم گرفت و سیدجمال را نمیشود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی،
او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال
چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که
در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا
سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین
واقعیتی وجود دارد و شما میدانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در
اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را
شناساند. اینها را نمیشود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل
مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست[18].
)
2- تربيت نسلي از علما و انديشمندان اسلامي كه حامل انديشه
هاي انقلابي اسلام بود. همان اهداف اصلاحي و بيدارگري و غفلت زدائي و بازگشت
مسلمانان به اسلام راستين كه توسط سيد جمال الدين در كشورهاي اسلامي كليد خورده
بود، دنبال كردند. انديشه هاي سياسي و اجتماعي وي از اين رهگذر در كشورهاي اسلامي
گسترش يافت، پيام اين نهضت اصلاحي كشور هاي چون ايران، مصر، و سوريه، لبنان، شمال
افريقا، تركيه، افغانستان و شبه قاره هند را در بر گرفت[19].
بيداري اسلامي كه در اين سر زمينها، توسط متفكران مسلمان پديد آمد، مرهون افكار و
انديشه هاي بلند سيد جمال الدين افغاني بود كه از
آموزه هاي زلال وحياني مايه گرفته بود. به گفته دكترشريعتي:
(در عصری
که استعمار غرب در اوج سلطنت جهانی و شرق در حضیض خواب خرگوشی ، آن هم در جامعههای
اسلامی ، که بر سر هر کشوری آدمکهایی از قبیل : ناصرالدین شاه حکومت میکرد فریادی
از حلقوم تنهایش برمیآورد ، همچون صور اسرافیل و ملتهای مسلمان ، کفن بر خویش میدرند
و از قبرستان سکوت و رکود برمیشورند . این همه قدرت و نفوذ چرا ؟ چه عاملی موجب
شد که فریاد این یک تن تنها تا اعماق دلها و تا اقصای سرزمینها راه کشد ؟ جز این
بود که ملتهای مسلمان این ندا را ندای دعوت یک آشنا احساس کردند ؟ احساس کردند که
این صدا از اعماق روح فرهنگ و تاریخ پر افتخار و حیات و حماسه خودشان برآمده است ؟
این صدای غریبه نیست ، ترجمه آخرین موج فکری خارجی نیست این صدا یکی از انعکاسات
همان فریادی است که در حرا ، در مکه ، در مدینه ، در احد ، در قادسیه، در بیت
المقدس ، در تنگه الطارق ، در جنگهای صلیبی میپیچد ، همان صدای حیات بخش دعوت به
جهاد و عزت و قدرت است که در گوش تاریخ پر از حماسه اسلام طنین افکن است . این ندا
با جان و تارهای اندیشه و احساس مسلمانان بازیی آشنا دارد ، اطمینان بخش است ،
خاطرهانگیز، از این رو هرکس آن را از عمق جان میشنیده).
بي گمان تمام
نهضتهاي اسلامي كه در حوزه فرهنگي، سياسي و اجتماعي تو سط روشنفكران چون شيخ محمد
عبده و عبدالرحمن كواكبي در مصر و الجزاير تونس و مراكش تحقق يافت، برخاسته از
انديشه انقلابي و ظلم ستيزي سيد جمال
الدين بود. نهضت تنباكو و نهضت مشروطيت در ايران و فغانستان كه به رهبري عالمان
ديني و روشنفكران اسلامي در راستاي مبارزه عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي
صورت گرفت، زمينه بستر و درونماية آن را افكار سياسي و انقلابي اين مرد بزرگ تشكيل
مي داد. چنان كه آقاي محيط طباطبائي در اين زمينه مي گويد:
( سيد جمال
الدين با تيغ زبان و نوك قلم خود زمينه سازي كرد كه شالودة اصلي قبول حكومت مشروطة
جديد را در ذهن علماي روحاني مملكت فراهم آورد. در روزي كه علماي بزرگ تهران و
عتبات در صدر نهضت مشروطه قرار گرفته بودند معلوم شد حسن ظنّ و حدس صائب سيد جمال
الدين در بارة عنصر مشروطه ساز ايران به خطاء نرفته بود و از حركت تمرد تنباكو تا
مهاجرت به قم و پشتيباني علما از مشروطه خواهان در برابر كودتاي باغشاه، همه جا
روح او راهنمائي كساني بود كه هريك در مقام مقتدي الانامي قرار دارند[20]).
3-
بيدار گري
و روشنگري در جامعه اسلامي.
سيد جمال الدين علاوه
بر استبداد داخلي و استعمار خارجي، بنيادي ترين درد جامعه اسلامي را جهل و ناداني
مسلمان مي داند و براي رفع اين مشكل به هدايتگري و روشنگري مي پردازد. چنانكه در
يكي از مقالات عروة الوثقي مي نويسد:
( جهل بر مردم مسلمان غلبه كرده و تيرگي بر
آنها چيره گرديده است و مردم نيز هر آن چه را كه نزديك است دور و هر سهل را مشكل
تلقي مي كنند. سوگند كه اين كار، مشكلي است كه در علاج آن طبيب ماهر در مي ماند و
حكيم حاذق به حيرت مي رود.[21]).
در همين
راستا عالمان ديني را مورد خطاب قرار مي دهد كه بايد جامعه اسلامي را آگاه سازند و
با راهنمائي و هدايتگري شان ريشه هاي بنيان جهل و نا آگاهي را بخشكانند:
( بايد علماء متبحر كه روح ملت و رانهاي امت
محمدي هستند،ّ به آگاه ساختن بي خبران و نچه كه خداوند بر آنان واجب كرده و تحريك
قلبهاي خوابيده به آنچه كه دين بر آنان فرض نموده، توجه نمايند. جاهل را تعليم
بدهند و آدمهاي فراموشكار را تنبيه كنند و عواقب سوء انحراف اسلامي را براي آنها
گوشزد نمايند.[22]).
در بخشي از
نامة كه سيد جمال الدين به ميزرائي شيرازي
مي نگارد و مشكلات اجتماعي و سياسي جامعه ايران را در اثر بي كفايتي شاه قاجار ياد
آوري مي كند، چنين آمده است:
(تو، ای پیشوای دین، اگر به کمک ملت
برنخیزی و آنها را جمع نکنی و کشور را با قدرت خود از چنگ این گناهکار بیرون
نیاوری، طولی نخواهد کشید که مملکت اسلامی زیر اقتدار بیگانگان درمیآید، آن
وقت است که هرچه میخواهند میکنند و هر حکمی دلشان خواست میدهند. اگر این
فرصت از دست برود و این معاهدهها در حیات
تو صورت بگیرد، در صفحه روزگار و صفحات تاریخ نام نیکی نخواهی داشت. تو میدانی
علمای ایران هم، سینههایشان تنگ شده و منتظر شنیدن یک کلمه از تو هستند
( کلمهایکه سعادت و نجاتشان درآن میباشد) چطور جایز است کسی که خدا این
قدرت را باو داده، کشور و ملت را باین حال بگذارد؟[23]).
مقام
معظم رهبري در يكي از خطبه هاي نماز جمعه تهران سيد جمال الدين را به عنوان يك شخص
مبارز و بيدارگر مي ستايد:
« سيد جمالالدين بزرگ، آن مرد اسلامخواه،
شجاع، مبارز، بزرگ، بهترين جائى را که براى مبارزات خود توانست پيدا کند، مصر بود؛
بعد هم شاگردان او، محمد عبده و ديگران و ديگران.حرکات اسلامخواهى در مصر يک چنين
سابقهاى دارد[24].»
حقيقتا سيد جمال الدين با
بهره گيري از تعاليم وحياني اسلام تحول اجتماعي عظيمي را در جهان اسلام پديد آورد.
وي علاوه بر مبارزه عليه استعمار گران، در برابر هجمه روشن فكران غربي چون رنان كه
اسلام را يك دين ضد علم و دانش و تفكر معرفي كرده بود، ايستاد و به ياوه گوئيهاي
او پاسخ داد و هم با انديشه هاي التقاطي متفكران و نو انديشان غرب زده ي چون سر
سيد احمد خان هندي مخالفت كرد. بنيادي ترين ميراث فكري سيد جمال الدين براي جهان
اسلام به طور عام و جهان عرب به طور خاص اين بود كه توانائيها و ظرفيتهاي دين مقدس
اسلام را براي تأمين قدرت و اقتدار سياسي و اجتماعي و فرهنگي معرفي كرد. مسلمان را
به تفسير و تبيين عقلاني آموزه و تعاليم غني اسلام و ياد گيري علوم جديد و باز گشت
به قرآن كريم فرا خواند[25].
از اين روي مي بينيم كه در نهضت تنباكو در و نهضت مشروطيت در ايران[26]
و افغانستان كه به رهبري عالمان ديني عليه استعمار خارجي صورت گرفت، زير بنا و
بستر آن را انديشه سياسي سيد جمال الدين شكل داده است. سيد جمال الدين در طول مدت
اقامتش در افغانستان، بخصوص در دوراني كه به عنوان نخست وزير در حكومت محمد اعظم
خان، ايفاء وظيفه مي كرد، با مواجهه با استبداد و خود رأي بودن حاكم و گستردگي
اختيارات وي، نظام مشروطه را پيشنهاد كرد. پس از ترك افغانستان و در ادامه ارتباطي
كه با علماء و متفكران اسلامي افغانستاني داشت، آنان را در راستاي رسيدن به چنين
هدف تشويق و ترغيب مي كرد؛ از اين روي مي بينيم كه محمود طرزي يكي از شاگردان و
دست پروردگان سيد جمال الدين، در تحقق نهضت مشروطيت در افغانستان نقش فعالي داشته
است[27].
همچنين روز نامه حبل المتين كه زير نظر سيد جمال الدين در كلكتة هندوسنان چاپ
گرديده و در اختيار روشنفكران افغاني قرار مي گرفت، در ظهور تفكر نهضت مشروطيت
دركشور ما تأثير بنيادين داشته است[28].
نهضتهاي اسلامي
كه توسط شيخ محمد عبده، عبدالرحمن كواكبي و حسن البناء در جهان عرب پي نهاده شد،
همه تحت تأثير افكار و انديشه هاي سيد جمال الدين بود[29].
افكار و تلاشهاي بيدارگرانه سيد جمال الدين اسدآبادي پيامدهاي بنياديني را در
جهان اسلام داشت كه يكي از نتايج و برايند اين تلاشها تحول اجتماعي در شبه قاره
هند بود. متفكران مسلماني چون محمد علي جناح و علامه اقبال لاهوري با الهام گيري
از نهضت و بيدار گري قرآني كه توسط سيد پي نهاده شده بود، مسلمانان هند را عليه
استعمار انگليس بسيج كردند كه به تشكيل كشور اسلامي پاكستان دست يافتند. چنان كه
مرحوم دكتر علي شريعتي فرياد استعمار ستيزي و بيدارگري سيد جمال الدين در جامعه
اسلامي را اينگونه به به تصوير مي كشد:
(سید جمال
فریاد میزند ـ و زندگیش را در فریادش خلاصه کرده است ـ تا مسلمانانی که در تمام
آسیا و آفریقا برده چهار تا کلنل انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی و پرتقالی و اسپانیایی
هستند، آزاد شوند و رهایی یافته به اسلام و قرآن باز گردند . . . .«او» مثل روح
ملتهب و مجروح ، در هند ، در اروپا ، در ایران، در ترکیه میچرخد و فریاد میکشد و
خوابها را میآشوبد ، مصر خوابآلودی را که در زیر بار بندگی و استعمار و ذلت به
مرگ نشسته بود ، چنان برمیانگیزد و بیدار میکند که انگلستان در یک روز چند بار
کابینه را تشکیل میدهد. . . سید جمال ، مردی که با استعمار غربی ـ که در اروپا
اسلام را لجن مال کرده است ـ با استعمار فرهنگی و فکری ـ که مذهب را در دنیا نابود
کرده و با دانشمندان وابسته به کلیسا ـ که علیه پیامبر اسلام به فحاشی و سمپاشی
دائمی مشغولند ـ و با مادیونی که اصولاً ریشه خداپرستی را میزنند ، یک تنه وارد
مبارزهای بیامان می شود و بزرگترین مدافع اسلام ، . . . . آنگاه ۳۰ ، ۴۰ سال بعد
فریادش اوج میگیرد و راه تازهای را که نموده است گشوده میشود . و در تمام
کشورهای اسلامی ، نهضت هایی پدید میآورد که هرگز فرو نمینشینند . ” فرحت عباس ـ
رهبر بزرگ انقلابی الجزایر ـ در لانویی کلنیا میگوید ـ نهضت آزادیخواهی شمال آفریقا
، من جمله الجزایر ـ از هنگامی آغاز شد که ” سید جمال”، ” عبده ” را به آنجا
فرستاد و نهضت بازگشت به قرآن را اعلام کرد. اولین روز انقلاب الجزایر روزی
است که عبده اندیشه سید جمال را به آفریقا میآورد و اولین شعلههای انقلاب مشروطیت
ایران هنگامی سر میکشد که سید جمال سر میگذارد . از ۶۰ ، ۷۰ سال پیش آزادیخواهی
در ترکیه ، مصر و آفریقا و آسیا برخاسته است و هرگز نخواهد خوابید . این پیروزیهایی
است که اندیشه و زندگی سید جمال بعدها بدست میآورد[30])
در ميان اهدافي
كه سيد جمال الدين در پي تحقق آن بود، دو هدف نقش بنيادي و اساسي و دارد و آن
عبارت اند از : وحدت سياسي جهان اسلام در برابر استعمار گران بخصوص انگلستان ، وي
انگلستان را دشمن صليبي مسلمانان مي دانست و بر اين باور بود كه انگلسيها همواره
در پي نابودي اسلام بوده و خواهد بود؛ از اين روي، روح مبارزه و جهاد را كه در
بيان حضرت امير به عنوان دري از درهاي بهشت معرفي گرديده كه خداوند آن را براي
اولياء خويش گشوده، در پيكر نيمه جان مسلمانان غفلت زده و به خواب رفته دميد و
مسيح گونه حيات دوباره براي امت اسلامي به ارمغان آورد به اين شعار بنيادين كه اگر
روح صليبي هنوز در پيكر و پيوند استعمار گران غربي وجود دارد، چرا روح مجاهدت و
شهادت و پيكار جوئي در وجود هر فرد مسلمان به عنوان يك نيروي محرك و موتور حركت به
سوي سعادت و آزادي موج ايجاد نكند[31].
دومين هدف مهم
سيد جمال الدين مبارزه با تفكر سكولاريستي جدايي دين از سياست بود. كه وي ضمن
تأكيد بر عدم جدائي دين از سياست، همبستگي دين و سياست را در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي لازم
مي دانست[32].
بنا بر اين
سيد جمال الدين اسد آبادي نخستين انديشمند و متفكر اسلامي است كه با مباني قرآني و
بهره گيري از آموزه هاي وحياني و ديني، نهضت بيداري اسلامي را در جهان اسلام در
دوران متأخر، پي ريزي كرد، پس از وي توسط انديشمندان اسلامي چون سيد قطب و
امثال ايشان ادامه يافت، بالاخره اين شجره طيبه، پس از مدتي، در دوران معاصر، توسط
معمار بزرگ انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني (روحي فدا) به بار نشست و ميوه
شيرينش تحقق حكومت ديني مردم سالار در قالب جمهوري اسلامي ايران بود. از اين روي،
پس از بررسي نقش سيد قطب در بيداري اسلامي به نقش امام خميني در بيداري اسلامي خواهيم پرداخت..
[1] - سيد محسن امين، اعيان
شيعه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا، ج4، ص206، محسن اراكي، دوره و
پيشگامان بيداري اسلامي، ترجمه: محمد مقدس، قم، نشر اديان، چاپ اول، 1392، ص39،
ميرزا لطف الله خان اسد آبادي، مقالات جماليه، تهران، موسسه خاور، چاپ اول، 1312ش،
ص7-10
[2] - عبدالحي حبيبي، نسب و
زادگاه سيد جمال الدين افغاني، كابل، 1355ش، ص21
[3] - فضل الرحمان فاضلي،
سيدجمال الدين اسد آبادي بيدار گر عصر، كابل، ، محمد اسحاق فياض، هويت ملي سيد
جمال
[4] - عبدالحي حبيبي، نسب و
زادگاه سيد جمال الدين افغاني، كابل، بي تا، ص56
[5] - سيد جمال الدين حسيني
افغاني، رسائل في الفلسفة والعرفان ، الرسائل و المقالات، اعداد و تقويم: سيد هادي
خسرو شاهي، قاهره، مكتبة الشروق الدوليه، چاپ اول، 1423، ص45، ، حكيم مشرق زمين
سيد جمالدين افغان، ص40
[6] - محمد عماره، الاعمال الكاملة لجمال الدين افغاني، مصر،
دارالكتب العربي، بي تا، ص12، خاطرات سيد جمال الدين، ص12
[7] - سید جمال الدین افغاني، الآثار الکاملة، اعداد و
تقدیم: سید هادی خسروشاهی، قاهره، مکتبة الشروق الدولیة، اول، 1423ق. ج6 (خاطرات
جمال الدین الحسینی الافغانی به قلم محمد مخزومی)، ص 26.)
[8] - محمد اسحاق فياض، هويت
ملي سيد جمال الدين اسد آبادي، سايت فردا.
[9] - اصف فكرت، سيد جمال الدين اسد آبادي و نهضت بيداري اسلامي، مجمع تقريب،
تهران مجموعه مقالات، 1383، سايت راسخون، پيوند سيد جمال الدين با افغانستان، همان
مقاله از آصف فكرت
[10] - محمد اسحاق فياض، هويت ملي سيد جمال الدين اسد آيادي، سايت فردا
[11] - آصف فكرت، سيد جمال
الدين اسد آبادي و نهضت بيداري اسلامي، مجموعه مقالات تقريب بين المذاهب، تهران،
1383
[12] - عبدالحي حبيبي، نسب و
زادگاه سيد جمال الدين افغاني، كابل، چاپ اول، 1355، ص34
[13] - همان، ص33-34،و42-43
[16] - سيد هادي خسرو شاهي،
العروة الوثقي، قاهره، مكتبة الشروق الدوليه، چاپ اول ، 1423، ص57
[17] - دكتر علي شريعتي ، نهضت سيد جمال الدين باز گشت
به اسلام راستين ، سايت بيدارگر
[18] - (مصاحبه حضرت آیت الله خامنه
ای با روزنامه جمهوری اسلامی درتاریخ 30خرداد1360)
[19] - مرتضي مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد سالة اخير، تهران، صدرا، چاپ هفدهم،
1372، ص13
[20] - محمد محيط طباطبائي، نقش سيد جمال
الدين در بيداري مشرق زمين، مقدمه: سيد هادي خسرو شاهي، قم، دارالتبليغ، چاپ اول،
1350ش، 39-40
[21] - سيد جمال الدين افغاني، عروة الوثقي، ترجمه : عبدالله سمند، كابل، بيهقي،
1355، ص18
[23] - نامه سيد جمال الدين به ميرزاي شيرازي، سايت بيدار گر.
[24] - سيد علي خامنه اي، خطبه
هاي نماز جمعه تهران، تاريخ، 15/11/1389
[25] - حميد عنايت، سيري در انديشه سياسي عرب، ،، ص85-86، نهضتهاي اسلامي در صد
ساله اخير، ص18-19و 22-23
[27] - حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسي در افغانستان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي، 1375 ، ص630، سيد قاسم رشتيا، سيد جمال الدين افغاني و افغانستان، كابل،
بيهقي، 1355 ، ص31
[28] - سيد مسعود پوهنيار، ظهور مشروطيت و
قربانيان استبداد در افغانستان، پشاور، قصه خواني ، 1376 ، ص14، محمد جواد برهاني،
نقش اسلام در دگرگوني اجتماعي با تأكيد بر افغانستان معاصر، قم ، موسسه امام
خميني، چاپ اول، 1388، ص352-353
[29] - نهضتهاي اسلامي در صد سلة اخير، صص 36تا 40، سيري در انديشه هاي سياسي عرب، ص156
[30] - دكتر علي شريعتي، اصلاح
مذهبي باز گشت به اسلام راستين، سايت بيدارگر
[31] - سيري در انديشه هاي سياسي عرب، ص 101- 102، نهضتهاي اسلامي در صد سالة اخيرف
ص27-28، نقش شيد جمال الدين در بيداري مشرق زمين، صص77-128
[32] - نهضتهاي اسلامي در صد سلة اخير، ص25
شبنم احساس...
ما را در سایت شبنم احساس دنبال میکنید
برچسب: جمال,الدين,آبادي,بيداري,اسلامي, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 22:51